نجم الدين ابو الرجاء قمى
125
تاريخ الوزراء ( فارسى )
« شهر آزرمى » ، دختر وزير صاحب اسمعيل بن عباد ، زن او بود . شهر آزرمى كريمة الطرفين بود . و مادر او دختر شيخ الدوله ابو الفضايل و ثابى كاشى بود . ستىپرده خواهر وزير ابو الفضل بن العميد ، زن سيد ابو عبد اللّه ، پدر سيد ابو الحسن بود . قلعهء همدان او كرد . او را در شجرتها صاحب القصر نويسند . قصر آن قلعه است . مصحف به بند زر ، مرتبه نيفزايد . شرف اين به رسول و وصى و بتول ، صلى اللّه عليه و رضى عنهما ، و وصول حد ايشان به سدرة المنتهى بود . امير الواحد ، دختر ابو الفضايل بن العميد ، زن سيد ابو جعفر بود . قطب خانهء ايشان امير سيد اشرف فخر الدين عرب شاه ، پسر امير سيد مجد الدين محمد شانزدهم بطن است از امير المؤمنين على ، رضى الله عنه . دور گردون مطيع ( 111 ر ) و فرمانبردار اوست ، و آستانسراى او ، آسمان مفاخر و معالى . سياست او رصددار راه خلق . هيبت او پيشانى شير بخارد ، « انا و لا غيرى » گفتن او را مسلم است . عز الملك را چشم خلل كرده بود . توقيع به روز آنگاه كردى كه شمع باز كردندى ، اين معنى از مردم پنهان مىداشتند . شعر : اليس ورائى ان تراخت منيتى * لزوم القضا يحيى عليها الاصابع پير چون عصا برگيرد ، نشان آن باشد كه به سفر مرگ خواهد رفتن . مسافر را از عصا نگزيرد . عمر چون قدح شربت است ، آخر آن خاشاك باشد . جوانى چون رفت ، بازنيايد . جز از ماه نباشد كه پس از آنكه پير و دوتا شود ، جوانى بازآيد . جز شراب چون پير شود ، بر جوان مزيت ندارد . موى سپيد ، سنان روزگار است كه بر روى مردم زند . سپيدى در ميان الوان ، نيكوتر از همه است ، و ليكن ريش را عيب است . سپيدى موى سپندى است بر سواد چشم ، پيرى مرگى است بىدفن . ( 111 پ ) قنفد چون پير شود ، سياه گردد . سپيدى ريش مرد را سياهى دل آرد . در عمرى